دوچرخه سواری
گردش با خاله
سلام امید عسلی گل پسرم امروز دیگه حالش خیلی بهتر بود ولی هنوز سینه اش خس خس می کنه. ایشالله که زودتر خوب بشی نازنین پسرم. امروز وقتی دیدم پسرم حالش بهتر شده بعد از چند روزی که خونه مونده بودیم به خاله رویا تلفن زدم و با همدیگه رفتیم تجریش . وای خیلی خوب بود رفتیم خرید و بعد هم با گل پسرم و خاله جون رفتیم ناهار حلیم و آش خوردیم بعد هم برای پسرم زرشک پلو گرفتیم که اونم با صد تا کلک خورد. و دیگه ساعت 2 و خورده ای اومدیم خونه . بچه ام تو بغلم خوابش برد و اومدیم خونه دیگه نخوابید. مامانی امروز و دیروز خیلی بهم سخت گذشت ، مریضی تو یک طرف ، غر غر بابایی هم یک طرف . دیشب اینقدر بهم حرص داد که زدم زیر گریه فکر می کنه که فقط اون میره سرکار فکر م...
نویسنده :
مامان پروانه
1:09
روز مادر 1391
سلام تمام امید زندگیم مامان الهی دورت بگرده. همه چیز و همه کس منی تو خدا تو فرشته ناز رو به من هدیه داد تا من طعم شیرین مادر بودن رو حس کنم. طعمی رو که هیچ کس تا در اون قرار نگیره نمی فهمدش مثل بقیه چیزها. مامانی از اینکه مادر توام به خودم می بالم تو بهترین هدیه بودی که خدا می تونست به یک بنده اش بده و به من داد. و به خاطر همین واقعا این روز رو به خودم تبریک میگم. و حسرت می خورم به خاطر اینکه خودم مادر عزیزم رو از دست دادم مادری که به معنای واقعی مادر بود کسی که بهترین دوست بهترین پشتیبان بهترین هم زبون و هرچی بگم کم گفتم از خوبی هاش از اینکه چقدر صبور و چقدر مهربون بود . انشالله که با فاطمه زهرا همنشین باشه و به ازای دردهایی که ...
نویسنده :
مامان پروانه
0:17
خاطرات این هفته و مریضی گل پسرم
سلام نازنین مامان الهی دورت بگردم . عزیز دل مامان می دونی چی شده؟؟؟ هیچی گل پسرم مریض شده. دردت به دلم مامان. بگذار از هفته پیش بگم :هفته پیش که روز مادر بود: روز پنج شنبه که رفتیم خونه پدر جون و با خاله مرضیه و خاله الهام و خاله رویا زندایی محدثه جون ، برای خودمون جشن گرفتیم و جای مادرجون رو خالی کردیم تو هم کلی بازی کردی و ناهار دلمه خوردیم طفلکی سارینا دختر خالت مریض بود ولی شما همش از هم دور بودین اخه اصلا ابتون توی یک جوب نمی ره و همش هم تقصیر شماست آقا رهام همش اون طفلی رو می زنی. مامانی اخه چرا موهاشو می کشی؟ بعد شام رفتیم خونه عمو اکبر که اونجا عمه شیرین و عمه فریده و مامان بزرگ اینها بودن و مامان بزرگ ماکارانی و کتلت درست ...
نویسنده :
مامان پروانه
1:14
اولین های نازنین پسرم
اولین بار که بدنیا اومدی.... هفتم بهمن ماه 1388 ساعت 12:45 ظهر دقیقا سر اذان ظهر تو موجود نازنین از آسمونا فرود اومدی وبرکت وشادی رو با خودت به زندگی ما آوردی وعشقمونو به عرش رسوندی. تو بیمارستان مادران و اسم دکترت دکتر ابولفضل مهدیزاده بود. اولین بار که رفتی حمام اولین حمام روز سوم تولدت بود . همش میترسیدم که نکنه سرما بخوری . آخه اینقدر کوچولو بودی اندازه یک گنجشک . خیلی هم خوشگل و مامانی بودی . مادرجون عزیزت بردت حمام و منم هی می گفتم مامان گریه نمی کنه مامانم می گفت نه بابا کلی هم داره کیف می کنه. اولین بار که مهمونی رفتی... اولین بار که رفتی مهمونی که خونه مادرجون بود. که نه روز موندیم اونجا و ...
نویسنده :
مامان پروانه
1:42
91/02/25
♥♥ دست پر مهر مادر , تنها دستی ست ، که اگر کوتاه از دنیا هم باشد ، از تمام دستها بلندتر است ♥♥ ...
نویسنده :
مامان پروانه
1:05
شیرین کاشتن رهام
سلام امید عسلی خوشگل من، امروز با همدیگه رفتیم خونه پدرجون که تو عاشقشی. رفتیم ببینیم عروس و داماد چیکارا می کنن و عکس ها رو نشونشون بدیم. تو هم یک تاپ و شورت خوشگل که وقتی به دنیا اومده بودی همسایمون که یادش به خیر خانوم جعفری برات آورده بود رو پوشیده بودی و عین ماه شده بودی. بعد که اومدیم خونه تو گفتی که بریم دوچرخه سواری یعنی اصلا از ماشین پدرجون پیاده نمی شدی و من با این حرف که می ریم با هم دوچرخه سواری پیادت کردم. خلاصه آقا رهام اومدیم تو بهت گفتم بیا بریم مامان کیفشو بگذاره تو خونه و بعد با هم بریم توی پارکینگ اومدن توی خونه همان و کلید که پشت در بود و شما که عاشق در و کلید هستی همان که درو بستی مامان موند توی خونه و تو و ...
نویسنده :
مامان پروانه
1:22
کار جدید مامانی
سلام پسر خوشگلم امروز که دو سال و دو ماه و بیست روزت بود مامان براش یک کار جدید پیدا شده. از یک طرف خیلی خوشحالم که برم دوباره سر کار چون هم کمک زندگیمون میشه و هم اینکه چیزهایی که بلدم رو یادم نمی ره و از طرف دیگه خیلی ناراحتم . ناراحتیم هم تویی دلم نمی یاد بگذارمت برم. اصلا می دونی چیه دلم برات تنگ میشه قربون اون صورت خوشگلت برم. امروز با همدیگر رفتیم واسه مصاحبه کلی کیف کرده بودی با همه همکارا بازی کردی و بوس فرستادی و بای بای کردی کلی هم با کامپیوترهاشون بازی کردی. ولی من همش یک بغضی تو گلومه. دلم نمی یاد تورو بگذارم برم. ولی گلکم چاره ای نیست باید که پا رو دلمون بگذاریم. عوضش مامان هفت سال دیگه بازنشست میشه. و خوب این خیلی خوبه. وقت...
نویسنده :
مامان پروانه
21:37
کلکسیون ماشین آقا رهام
سلام قشنگ مامانی طلایی بهت قول داده بودم که عکس ماشین هاتو بگیرم و برات بگذارم تو سایت. الوعده وفا. ولی قبلش بگم که چند روز- بود اینترنت قطع بود و این مطلب رو الان میگم. چند روز پیش به بابایی گفتم ، این آقا رهام رو هر وقت می برم بیرون منو بیچاره می کنه همش می گه منو سوار این ماشین اسباب بازی ها بکن و دیگه پیاده هم نمی شه بیا بریم براش یک دونه بخریم . خلاصه با بابایی رفتیم یک دونه برات خریدیم. خیلی هم گرون بود ولی مامانی دیگه یک دونه پسر که بیشتر نداریم. خلاصه خریدیم و آوردیم خونه که جنابعالی داد و بیداد که اصلا اینو روشنش نکنید. دست هم بهش نزنید همینطوری دکوری کنار خونه باشه هرچی گفتیم پسرم حداقل برو باهاش بوق بزن راضی نشدی که نشدی ج...
نویسنده :
مامان پروانه
0:00








