هنرمندی های آقا طلا
نفسم ، بابا فرشید یه ظرف داره که پولهای خرد رو توش نگهداری میکنه تو عاشق اونی و تا سر بابا رو دور می بینی میگی مامان بریم اون پولهای بابا رو بیاریم باهاش بازی کنیم. بهت قول دادم که یه روز که خونه بودیم ببریم پولها رو بشوریم و بعد تو بتونی باهاش بازی کنی. خلاصه بردیم توی حمام توی تشت ریختیم شستیم و بعد خشک کردیم و تو دوباره ریختی تو ظرفش و هی خالی کردی هی پر کردی . اگه من بدونم که این کار چه لذتی برای تو داره یه عالمه از مشکلاتم حل میشه


این روزها خیلی به تلویزیون علاقمند شدی طوری که اصلا نمیگذاری من و بابا حتی یه اخبار ببینیم و ما باید از شما اجازه بگیریم که یه اخبار ببینیم. تازه به شرط و شروط ( مامانی آیا این فرزند سالاری درست است؟ اخه این درست است که شما این رفتار رو با مامان و بابا داشته باشی) گاهی بابا به التماس میافته که بخواد یه برنامه ببینه. هاهاها
کلا تلویزیون ما روی شبکه پویا که همش کارتون پخش می کنه هست. و تو همه برنامه ها رو حفظی . ای جون مامان.
اگه هم پای تلویزیون نیستی همش میگی بذار من با کامپیوتر یا تبلت بازی کنم!
منم بهت میگم رهام هر چیزی قانون داره مثل قانون راهنمایی رانندگی نمیشه که همش با کامپیوتر بازی کنی فقط کم باید بازی کنی و تو گاهی خوب گوش میدی گاهی هم با گریه و زاری.
رهام راستی تو همه تابلوهای راهنمایی رانندگی رو بلدی از روی یک کارت که بابا بزرگ برات گرفته و روش تمام تابلوها هست همه رو تند تند میگی و همیشه هم از چراغ راهنمایی شروع میکنی وقتی بهت میگم رهام از بالا بگو میگی نه باید از چراغ راهنمایی بگم
بعد تند تند میگی : ایستگاه اتوبوس، ورود ممنوع، جهت حرکت در میدان، محل عبور عابر پیاده و ...
خلاصه تو میگی و مامان وبابا برات ضعف میکنن.
رهامم مامان میمیره برات. الهی درد و بلات تو سر دشمنت . چقدر خوشحالم که مریض نمیشی دیگه


هنرمندی های آقا طلا
