مسافرت شمال
سلام عشقم
مامان به فدات نازنینم، شیرینم همه کس مامان به عشقت زنده ام
دهم اردیبهشت تصمیم گرفتیم بریم شمال بیشه کلاه که تو خیلی دوست داری با ماشین مامانی رفتیم و دو شب موندیم . میگفتی چقدر خوبه . رهام گمونم اولین سفرت بود که متوجه بودی سفر یعنی چی ؟ اخه مامان ما کلا سالی یکی دوبار بیشتر سفر نمیریم. بهرحال خیلی بهت خوش گذشت.




دمپایی پات کردم و دستت رو گرفتم رفتیم کنار ساحل گفتم شاید کمی آب بازی دوست داشته باشی ولی برعکس بچه های دیگه کلی اه اه کردی که چرا پاهام ماسه ای شده و بعد که با هزار بدبختی راضیت کردم بریم پامونو بزاریم توی آب دریا تا یه خورده موج اومد سمتت و خیس شدی گریه ات در اومد و منم نخواستم اذیتت کنم. با هم دیگه کنار ساحل چاله ساختیم اسمت رو نوشتیم و خلاصه خوش گذرونی . بیشتر هم می رفتی سراغ تاب و سرسره و چرخ و فلک.
رهام نمی دونم اگه نبودی زندگیم چطوری بود ، نمی دونم اگه نداشتمت الان کجا بودم، رهام ولی مامان خیلی انرژی اش کم شده . کم حوصله و کم طاقت . برام دعا کن نازنینم


مسافرت شمال
