خرید چیزهای جدید
سلام سنجاقک خوشگل مامان
مامان فدات بشه. گل پسر مامان. جونم برات بگه که این هفته کلی کارهای خوب کردیم. اخه ما یک وام کوچولو داریم که نوبتمون بود و گرفتیمش و تصمیم گرفتیم باهاش واسه خونمون چیزهای خوشگل بخریم. اول که مبل هامونو عوض کردیم. رهامی مبل های قبلی رو دادیم به همکار بابا بعد که اونها رو برده بودن تا مبلهای جدید بیان تو این دو سه ساعت تو همش گفتی مب مب یعنی مبلها کو هر چی می گفتم مامان می اد می گفتی کو ؟ پسر که اینقدر خسیس نمیشه اخه عزیز دلم. آره خلاصه مبلها اومدن بعد یک روز هم رفتیم سهروردی برای دیوارمون استیکر (برچسب دیواری خریدیم) . وای که وقتی اونها رو بابا به دیوار چسبوند تو چقدر ذوق کردی. هی نشونمون می دادی میگفتی دی دی یعنی دیوار فدات بشم من. دیروزم بابا اومد دنبال تو بعد اومد دنبال مامان با همدیگر رفتیم تجریش پاساژ قائم. طبقه ششمش که گالری نقاشی و هنریه و یک تابلو خیلی خوشگل خریدیم خلاصه تا الان کلی خرید کردیم هنوز چند تا کار دیگه مونده مثلا باید روکش صندلی های میزناهار خوری رو عوض کنیم باید برای مامان هم ماشین ظرفشویی بخریم و خلاصه اگه تهش چیزی موند قصد دارم برات یک ماشین خیلی خوشگل از اون بزرگها که درش باز میشه ها . البته نه از اونها که خودتم سوار بشی اونو که داری و تو انباری داره خاک می خوره از اونها که درش باز میشه دستت میره توش و تو عاشقشونی برات بخرم اخه مامان اونها الان صد هزار تومانه. اره خلاصه این هفته کلی کارهای خوب کردیم و چیزهای خوشگل خریدیم و خونمون خیلی خوشگل تر شد. حالا با پسرم عکس میگیریم و می گذارم برات توی وب لاگت. این عکس هم تو گالری نقاشی ازت گرفتم البته بعد از کلی ادا که در آوردی بالاخره یک عکس درست ازت گرفتم.


بعد هم تو ماشین تو راه برگشت خوابت برد. وقتی هم که اومدیم خونه مامان که روزه بود و شما هم تا تونستی اذیت کردی . بعد هم که با هم دعوامون شد اومده بودی تو بغل مامان و هی منو بوس می کردی اخه من بمیرم واسه قلب مهربون تو . تو که اینقدر گلی خوب چرا مامان رو اذیت می کنی عزیزم. بعد هم که با هزار یا علی مدد دیگه ساعت 11 خوابیدی و امروز صبح هم ساعت 7 پاشدی با هم اومدیم مهد کودک. یک خبر دیگه هم اینکه خاله جونات با پدر جون امروز صبح از مشهد اومدن احتمالا بریم یک سر بهشون بزنیم . تو هم که عاشقشونی . شب جمعه هم که خونه مامان بزرگت دعوتیم البته همه دعوتن افطاری. اینم از این هفته . اوههههههه راستی هفته دیگه رهامی تقریبا 5 روز تعطیلیم یعنی از 5 شنبه تا دو شنبه تعطیلیم. فیتیلهههههه.



رهام جونم چند روز قبل توی استان آذربایجان غربی زلزله اومد و کلی از هموطنامون کشته یا مجروح شدن. مامان دیروز من خیلی ناراحت بودم کاش یک کاری از دستم می اومد براشون انجام می دادم. خیلی ناراحتشونم. خدا بهشون صبر بده. همش فکر می کنم که این اتقاق اگه برای ما افتاده بود چه توقعی از بقیه داشتیم کاش می تونستم برم اونجا و کمکشون می کردم. خدا بهشون صبر و طاقت بده هم عزیزانشون رو از دست دادن و هم خونه و زندگیشون رو . خدایا خودت به دادشون برس


خرید چیزهای جدید
