بدون عنوان
سلام رهام طلاییی
قربونت برم من خیلی وقت بود برات ننوشته بودم نازنینم. اخه مامانی می دونی اینترنت اداره قطع بود و مامانی هم تو خونه خیلی کار داشت وقت نکرد بیاد برات بنویسه. عوضش یک عالمه عکس های خوشگل ازت گرفتم
یک روز که دیگه رهام جونم رو برده بودیم که دکتر دیگه نگاه کنه پسرم خوب شده یا نه بهش قول دادم چون خیلی خوب داروهاشو می خوره و همکاری می کنه ببریمش فروشگاه شهروند سوار ماشین ترولی که عشقته بشی. از وقتی هم که تو وب لاگ دوستت نگین جون دیدی که اون سوار شده که دیگه ما رو بیچاره کردی . منم بردمت دیگه مگه من چند تا پسر خوشگل و مهربون و ناز دارم


بعد هم فرداش بهت قول داده بودم ببرمت توی پاساژ دم خونمون سوار ماشین ترولی کنم که بردمت و سوارت کردم:


وقتی اومدیم بیاییم این حیونهای شارژی رو دیدی که دیگه خلاصه گفتی من اینم میخوام ، اینم سوار شدی



بله اینم از این. خلاصه فرداشم که با بابایی رفته بودیم بیرون شما دستور شیرینی دادی و وقتی اومدی خونه اینطوری نشسته بودی و شیرینی میخوردی :




مامانی خدا رو شکر که دیگه حالت خوب شده. و دیگه مریض نیستی چه روزهای بدی بود بچم حتی نمی تونست یک ذره غذا بخوره حتی سوپ ولی خدا رو شکر که دیگه خوب شده و از وقتی که می بریمش خونه مامانی که دیگه دنیا به کامش شده. هم حالش خوبه هم زندگیش شیرین شده 
فدات بشم من


بدون عنوان
