رهامرهام، تا این لحظه: 16 سال و 8 ماه و 20 روز سن داره

یک فرشته آسمونی، گل مامان و بابا

بدون عنوان

1391/10/3 11:33
نویسنده : مامان پروانه
294 بازدید
اشتراک گذاری

سلام رهام طلاییی

قربونت برم من خیلی وقت بود برات ننوشته بودم نازنینم. اخه مامانی می دونی اینترنت اداره قطع بود و مامانی هم تو  خونه خیلی کار داشت وقت نکرد بیاد برات بنویسه. عوضش یک عالمه عکس های خوشگل ازت گرفتم

یک روز که دیگه رهام جونم رو برده بودیم که دکتر دیگه نگاه کنه پسرم خوب شده یا نه بهش قول دادم چون خیلی خوب داروهاشو می خوره و همکاری می کنه ببریمش فروشگاه شهروند سوار ماشین ترولی که عشقته بشی. از وقتی هم که تو وب لاگ دوستت نگین جون دیدی که اون سوار شده که دیگه ما رو بیچاره کردی . منم بردمت دیگه مگه من چند تا پسر خوشگل و مهربون و ناز دارم

 

 

 

 

بعد هم فرداش بهت قول داده بودم ببرمت توی پاساژ دم خونمون سوار ماشین ترولی کنم که بردمت و سوارت کردم:

 

وقتی اومدیم بیاییم این حیونهای شارژی رو دیدی که دیگه خلاصه گفتی من اینم میخوام ، اینم سوار شدی

 

 

 

بله اینم از این. خلاصه فرداشم که با بابایی رفته بودیم بیرون شما دستور شیرینی دادی و وقتی اومدی خونه اینطوری نشسته بودی و شیرینی میخوردی :

 

 

 

 مامانی خدا رو شکر که دیگه حالت خوب شده. و دیگه مریض نیستی چه روزهای بدی بود بچم حتی نمی تونست یک ذره غذا بخوره حتی سوپ ولی خدا رو شکر که دیگه خوب شده و از وقتی که می بریمش خونه مامانی که دیگه دنیا به کامش شده. هم حالش خوبه هم زندگیش شیرین شده قلب

فدات بشم من

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (3)

مامان اتنا
3 دی 91 17:33
دل من هم بچگی می خواهد مسیر بازگشت را که یافتی من هم هستم من را هم ببر به ان دورهای مهربانی
مامان اتنا
3 دی 91 17:36
سلام پروانه جونم خوبی؟خداروشکر که رهام جونی هم خوب شده ایشالله دردوبلا از فرشته هامون دور باشه.رهام جونم خاله فدات شم حالا من از این عروسک شارژی کجا پیدا کنم دخملم راضی بشه.؟پروانه کاش خونه هامون نزدیک هم بود مگه نه؟من خیلی دوست دارم ببینمتون.
مامان اتنا
3 دی 91 17:38
قربون اون شیرینی خوردنت عسل خاله.هوای آسمانت را دارم هنوز بافنده ی خوبی هستم... هنوز هم می توانم بدون نخهای رنگی ومیلهای بلند وکوتاه با کلاف رویاها وآرزوهایم تو را ببافم دانه دانه یک رویا از زیر و یک آرزو از رو بالا بروم یک ردیف دوستت دارم سبز یک ردیف دلم تنگ شده است خاکستری یک ردیف ای کاشهای نمیدانم چه رنگ یک ردیف عشق یک ردیف مهربانی انگشتان خیالم به این ریسمان بلند علاقه خوگرفته اند