ستاره آسمون خوشبختی
عشق مامان سلام.
رهامم از کجا برات بگم آها از اینجا میگم که امروز من و تو بابایی قرار بود برای چکاپ گل پسر بریم پیش دکتر حسینی. رفتیم و چقدر شلوغ بود. کلافه شدیم بعد هم دکتر همه چیزو معاینه کرد و خدا رو شکر گفت خیلی خوبه و ویتامین هاتو عوض کرد. میگفت ویتامین باید هر دوماه یکبار عوض بشه وگرنه به جای سود ضرر داره. بعد کف پاتو معاینه کرد و گفت صافه
. مامان انگار دنیا رو سرم خراب شده بود. گفت باید کفش طبی بپوشه. راستش مامان دنیا سرم خراب شد گاهی وقتی توی خیابون می دیدم بچه ها ازاین کفشها پاشونه که هم تو گرما و سرما باید این بوت ها پاشون باشه خیلی ناراحت می شدم. چه برسه به اینکه تو باید بپوشی . نمی دونی چه حالی شدم و رفتیم با بابا به اون آدرسی که کفش می فروختن تو خیابون صناعی. وقتی به اونجا رسیدیم دیدم نه خیلی کفشاش خوشگله و اصلا مثل اون کفشهایی که تو ذهنم بوده نیست. تنها ایرادش اینه که بوته نه کفش. رنگشم آبی سورمه ایه و تو هم خیلی ازش خوشت اومد. خدا کنه مامانی با پوشیدن این کفش این مشکل برطرف بشه عزیز دلم.
اینم کفشات:

خلاصه بعد رفتیم چند جا که من و بابا اونجا کار داشتیم و بعد فروشگاه شهروند که تو عاشقشی به خاطر ماشین ترولی و خوردن شیر نی دار. اخه مامانی یک تبلیغی این روزها تلویزیون نشون می ده که مثلا یک بابایی با پسرش نشستن توی پارک بعد یکدفعه مثلا صدای زنگ تلفن می اد زینگ زینگ بعد باباهه یک شیر در میاره و به پسرش میگه صدای اینه با تو کار دارن و بعد پسره شیر رو میگیره و تا اخرش میخوره بعد می ده به باباش میگه قطع شد. باباش میگه بینم ، عیبی نداره فردا اقای شیرکاکائو بهت زنگ میزنه و تو هم عاشق این تبلیغی یعنی کیف می کنی با این تبلیغ و نتیجه اش هم اینه که هر وقت ما میریم بیرن باید یک شیر نی دار برای جناب عالی بخریم و هی زنگ بزنه و هی تو بخورش و کیف کنی. کلا خیلی شیر و دوغ دوست داری مامانی. نوش جونت

بعد هم با بابا رفتیم رستوران نایب سهروردی که ناهار بخوریم و تو اونجا کباب خوردی و لذت بردی و ما هم از اینکه به تو خوش میگذشت لذت بردیم. رهامم اینقدر پسر خوبی بودی که تو دلم میگم خدایا شکرت که این بچه رو بهم دادی. یعنی من لایق این بچه هستم. خدایا این پسر نازو برای من نگهدار و قسَمٍت می دم که منو با این فرشته آسمونی امتحان نکن.
نازنینم دوست دارم


ستاره آسمون خوشبختی
