نی نی جدید
سلام شیطونکم گل روی سرم نمک نمکدون قند تو قندون عسل عسل دون شکلات شکلات دون عزیز عزیزدون ... قربون اون خندیدن ههای از ته دلت. اینقدر بدو بدو می کنی بعد بهت میگی آخی خسته شدم میگم چیکار کردی که خسته شدی میگی کوه کندم. ای جانِ مامان شکر پسر رهامممممم نی نی جدید من عمه شدم دوباره. ایندفعه دایی عباس داره بابا میشه . وای که چقدر خوشحالم اندازه تموم دنیا. الهی که نی نی ، سالم و به سلامتی به دنیا بیاد و من حسابی بخورمش. این نی نی خوردن داره ها اخه خیلی طول کشید که دایی جون نی نی دار بشه. اگه مادرجون بود چقدر خوشحال میشد. چقدر ذوق میکرد. حتما الانم خوشحاله و براش دعا می کنه. از دیشب که فهمیدم کلی خوشحال شدم. خیلی هم دعا کردم که ب...
نویسنده :
مامان پروانه
12:47
اولین روز مهد کودک
قند عسل مامان عزیز دلم مهربون مامانی امروز قراره با مامان بزرگ بری مهد کودک ثبت نام کنی. اینقدر حرفهای شیرین زبونی می زنی که آدم می مونه بهت چی بگه، چند روز پیش بهم میگی مامان ، پول مهد کودکم رو می دی من برم مهدکودک. یک دفعه دیگه هم میگی مامان الهی قربونت برم ، گفتم مامان خدا نکنه الهی من قربون تو برم گفتی این حرف بده؟ گفتم بد نیست ولی نی نی ها نباید قربون مامانا برن من باید قربون تو برم گفت پس مامان قربون من میشی گفتم دردت به جونم آره که قربونت می شم عزیز دلم از او روز هی میایی میگی مامان قربون من میشی؟، قربون اون شیرین زبونی هات بشه مامان پروانه. این حرف خوبیه؟ میگم عزیزم آره حرف خوبیه ولی فقط به مامان بگو به هیچ کس دیگه ...
نویسنده :
مامان پروانه
12:21
روز مادر مبارک
این مطلب رو دو هفته بعد از روز مادر می نویسم. علتش هم حال خراب من از نبودن مامان عزیزمه. هر روز که میگذره غم نبودنش و جای خالیش بیشتر و بیشتر حس میشه. مادر واژه ای که مثل تمام نعمتهای خدا تا وقتی که داریش قدرشو نمی دونی همچین که از دستش می دی تازه می فهمی وای چه فاجعه ای ..... مادر مظهر فداکاری ، مظهر مهربونی ، مظهر پاکی ، مظهر انرژی ، مامان مهربونم بخدا شعر برات نمیگم اینها رو که میگم با قلبم دارم برات می نویسم. روزی نشده که بلند شم و یاد تو نیافتم برات فاتحه نخونم الان که 2 سال 5 ماه از نبودنت می گذره هر روز بیشتر و بیشتر از غم نبودنت سوختم. تنها رفیقم بودی تنها دوستم تنها یارم.. تنها کسی که بدون هیچ چشمداشتی به حرفهام گوش می داد و از ...
نویسنده :
مامان پروانه
16:33
کردم تو دنده ، زدی تو دنده
سلام قند عسل ، نقل و نبات آقا شکلات عزیز دل مامان پروانه . یک هفته دیگه هم گذشت. عادت کردی شبها ساعت 9 دیگه خوابی و صبحها هم ساعت 6 دیگه بیرداری. روز پنج شنبه ساعت 7:30 دیگه پاشدی گفتی مامان بریم شیر و کیک بخوریم. گفتم بخواب هنوز زوده خاله میاد بعد پامیشیم گفتی نه پاشو خلاصه پاشدیم رفتیم خاله ساعت 8:30 اومد ، بعد که صبحانه خوردیم با خاله رفتیم ساریناو تو رو بردیم پارک که کلی بازی کردی و جیغ زدی و خلاصه شیطونی کردی اینقدر هم کیف کردی که سوار ماشین خاله الهام شدی. بعد هم با خاله رفتیم که سوار حیوون شارژی بکنیم شما رو که تعطیل بود و واسه ناهار اومدیم خونه.. عصر رفتیم خونه عمه سمانه آخه تولد سروین کوچولو بود . البته تولد نگرفته بودن ول...
نویسنده :
مامان پروانه
19:15
شمال یک روزه
جونم برات بگه شکلات مامانی که هفته پیش دعوت شدیم عروسی یکی از اقوام شمال. ما هم گفتیم خوب خوبه هم فال و هم تماشا. تو هم که عاشق شمال خونه پدر جونی. با پدر جون و من و تو و بابا رفتیم شمال . از اونجا هم رفتیم نوشهر عروسی و شب برگشتیم. فرداش هم رفتیم بیشه کلاه که این عکسها مال اونجاست. خلاصه شب اومدیم پسرم تب کرد. وای که چه تبی. مامانی گوش درد و تب و مریضی همه با هم دیگه تازه من و بابا هم مریض شدیم الان یک هفته است که مشغول مریضی هستیم. امروز خدا رو شکر بهتری. انشالله که زودتر خوب بشی نازنین پسرم. دیروز بوست کردم میگم رهام چرا اینقدر خوشمره و شیرینی ؟ جیکار کردی اینقدر خوشمزه و شیر...
نویسنده :
مامان پروانه
19:14
اولین قصه ای که گفتی
سلام عشقم همه وجودمی عزیز دل مامان پسر خوشگلم دیروز برای اولین بار برام قصه گفتی. ظهر که اومدیم با هم بخوابیم. بهم گفتی مامان برات قصه بگم، گفتم بله بگو: بعد قصه کدو قل قله زن رو برام گفتی اینطوری که یه پیرزنه لباساشو پوشید بقچه اشو برداشت رفت و رفت و رفت رسید به آقا گرگه بعد رفت و رفت و رفت رسید به آقا پلنگه بعد رفت ورفت و رفت رسید به آقا شیره اینجا که رسید گفتم به آقا شیره گفت بگذار برم پلو بخورم چلو بخورم یکدفعه زدی زیر گریه آی آی آی قصه مو خراب کردی ، چرا حرف زدی تو فقط گوش کن منم گفتم معذرت میخوام مامان ببخشید باشه از اول بگو ایندفعه گوش می دم خلاصه اینقدر با مزه برام تعریف کردی که نگو و نپرس دلم میخواست درسته بخورمت عشقم عزیز...
نویسنده :
مامان پروانه
10:27





