اعیاد شعبانیه مبارک
سلام سوگلی مامان
عزیز دلم این روزها همه جا جشن و خوشحالیه . آخه گلم پس فردا نیمه شعبان تولد اقا امام زمانه.

فرداشب قراره بریم عروسی خواهر شوهر خاله رویا . انشاله که بهمون خوش میگذره واسه همین من و تو فردا رو تعطیل کردیم که استراحت کنیم با همدیگه. روز نیمه شعبان هم قراره بریم خونه پسرخاله بابا مولودی. خونه نیلوفر جون و ریحانه جون . که انشالله به حق اقا امام زمان، مامانشون شفا بگیره. الهی که همه مریض ها شفا پیدا کنند.
عزیزم دیروز که ساعت یک و نیم مثل هر روز می خواستم بیام دنبالت زنگ زدم مهد گفتن رهام خوابه. تا دو نیم منتظر موندم بیدار نشدی منم امدم نشستم تا ساعت سه که از خواب بیدار شدی با هم اومدیم خونه. اینقدر هوا گرم بود که لپای قشنگت سرخ شده بودن. اومدیم خونه کلی آب خوردی. و شب ساعت 9 دیگه خوابت می اومد . منم اینقدر ذوق زده شده بودم که گل پسرم شبها دیگه زود میخوابه. رفتیم خوابوندمت. و تا صبح خوب خوب خوابیدی. و برای اولین بار نصفه شب که جیش داشتی اومدی مامان رو صدا کردی گفتی ماما جیش. اخه مامان فدای تو اون شعورت و ادبت بشه. اخه نی نی به این با شخصیتی کی دیده که تو این سن و سال بیاد به مامان بگه جیش . فدات بشه مامان.


راستی این روزها چند تا چیز یاد گرفتی از همه مهمتر اینکه بهت میگم رهام کی بهت دست داده میگی "خدا" کی بهت چشم داده : "خدا" اینقدر هم این کلمه رو قشنگ ادا می کنی که مامان قند تو دلم اب میشه . تو کلمات دو سیلابی رو نمی تونی تلفظ کنی و اینقدر اینو قشنگ می گی مامان که نگو. یک چیز دیگه هم که میگی و من عاشقشم "مامانی و بابایی" خیلی قشنگ میگی مانی باباییی. دورت بگردم من.



اعیاد شعبانیه مبارک
