ماه مبارک رمضان
سلام عشق مامان
یکدونه پسرممممم. شیرین و شکر. گل پسرم تقریبا از روز شنبه حالش بهتر شد. مثل اینکه تب ویروسی بود. از روز شنبه هم رفته مهد کودک جدیدش. خدا رو شکر اونجا رو هم دوست داره. خوبیشم اینه که هم نزدیک خونه است که گل پسرم خسته نمیشه و هم اینکه خوب خیلی شهریه اش کمتره. و مهد خوبیم هست. این هفته چون بابایی مرخصی بود. به بابا گفتم بابایی شما رهام رو ببر و بیار که من برم سرکار. روز اول که بیدار شدی دیدی مامان نیست به مامان زنگ زدی اینقدر هق هق کردی که نزدیک بود همون موقع پاشم بیام خونه. اصلا هم اروم نمی شدی. تلفن رو قطع کردم بابا بردت سوار ماشینت کرد دیگه کم کم یادت رفت و رفتی مهد. بعد از اون روز دیگه خودم صبحها می برمت و بابا ساعت یک و نیم دو میاد دنبالت. بعد هم تو خونه میخوابی تا مامان بیاد. نزدیک دو سه ساعت لالالا. اخه خوب بچم خسته میشه خوب. از خوابم که بیدار میشی تا شب نحصی می کنی که بریم دد. اخه نی نی مامان ادم که دم به ساعت نمی ره دد. تا شب که دوباره بخوابی
خوب یک خبر خوب ما میخوایم جمعه بریم مشهددددددد حرم امام رضا انشالله واقعا امام رضا ما رو طلبوند. جمعه با قطار می ریم البته قطار تند رو گرفتیم و هشت ساعت تو راهیم و برگشت هم یکشنبه می اییم و با هواپیما. اخه گل پسرم تا حالا سوار قطار و هواپیما نشده. باید عکس العملش رو ببینم. وقتی شش ماهت بود با ماشین خودمون یکبار رفتیم مشهد. وای چقدر اون موقع شیرین بودی هم شیرین هم تپل . حالا دیگه مرد شدی. یک مرد درست و حسابی.
اره خلاصه راستی شب جمعه هم افطاری میخوایم بریم خونه عمه شیرین بابا . همه هستن حتما خوش میگذره. مامان عاشق تو عزیزممممممممممم


ماه مبارک رمضان
