مریضی گل پسرم
سلام فرشته کوچولوی مامان
خوبی نازنین پسرم. امروز صبح که از خواب بیدار شدیم که بریم مهد و سرکار دیدیم وای پسرم تب داره
. داشتم دق می کردم. همه بهم میگفتن که وقتی نی نی ها می رن مهد کودک زیاد مریض می شن. ولی خوب من میگفتم تو قوی هستی. و با اون ویتامین هایی که دکتر حسینی بهت می ده ( روعن کبد ماهی و یک ویتامین خیلی قوی دیگه) کم مریض می شی. ولی خوب بازم نا شکر نیستم . خلاصه موندم خونه و گل پسرمو بردم دکتر حسینی . گفت چیزیش نیست یک تب ویروسیه و احتمالا اسهال هم میشه. خلاصه همینم شد. گلاب به روتون از صبح تا الان پدرم در اومده ظهر که یک 4 ساعت خوابیدی بعد هم بیدار شدی تا وقتی که ساعت 11 خوابیدی همش نق زدی و کار بد (پی پی) کردی و گفتی منو بغل کن. به دکتر حسینی هم گفتم پسرم فقط اول کلمات رو میگه . گفت اشکال نداره اگه تا سه سالگی اش هنوز خوب نتونست صحبت کنه بعد می ریم گفتار درمانی. اخه تنبل چرا حرف نمی زنی درست و حسابی که مامان خیالش راحت بشه. هر چی امروز میگم بگو ماست میگی ما. میگم بگو ماشین میگی ما بعد هم هی حرص می خوری چرا اون که من میگم رو شما متوجه اش نمی شین اخه مامان من که دیگه همه چیزا رو نمی دونم میگی شی من نمی دونم منظورت سی دی یا شیر یا سیب یا .... خلاصه با هم راه می افتیم ببینم کجا رو میگی تا من حدس بزنم منظورت چیه
. فدای این فرشته آسمونی خودم بشم.
خلاصه نازنین پسر امروز گل کاشتی تا ببینم فردا چطوری می تونیم بریم مهد یا نه. اینم بگم که قراره از شنبه بری یک مهد جدید به نام موج آینده که نزدیک خونمون هست که پسرم اینقدر توی راه خسته نشه. انشالله اگه خدا بخواد از شنبه می ریم اونجا. بای بای مهد راهیان رشد.


مریضی گل پسرم
