رهامرهام، تا این لحظه: 16 سال و 8 ماه و 20 روز سن داره

یک فرشته آسمونی، گل مامان و بابا

بدون عنوان

 سلام نفسم. عشقم عمرم مامانم خدا رو شکر خدا رو صد هزار مرتبه شکر که ناز پسرم حالش خوب شد. اگه بدونی چه بلاهایی این چند وقت سر بچم اومد. روز سه شنبه که بردیمت دکتر و دکتر یک سری دارو بهت داد و امپول نداد ما هم گفتیم لابد لازم نداشته دیگه ولی تب بچم قطع نشد که نشد بعد هم دیگه جمعه شب اینقدر تبت زیاد بود که مامان تا صبح با پسری بیدار بود و هی مراقبش بود بچم همش تب و لرز شنبه صبح زود با بابا رفتیم دکتر و دکتر گفت آنژین گل کلمی شده یعنی اینکه ته گلوش عین گل کلم چرک کرده . مامانش بمیره الهی بچم اینقدر تب داشت و عذاب کشید که نگو من هم از همه جا بی خبر هی میخواستم بهش غذا بدم و با تشر و گریه و زاری و فدات بشم 2 تا قاشق میخورد و گریه می کرد خل...
3 دی 1391

رنگین کمون خونمون دوست داریم

سلام نازنین مامان عشقم عزیزم پسر نازم، الهی که درد و بلات تو سر مامان، فدای تو بشه مامان . نازنینم این روزها کمتر برات می نویسم یک کم تنبلی و یک کم هم اینکه سرم خیلی شلوغ بود. کار و مهمونی و کار خونه و خلاصه باید مامان رو بببخشی. این روزها تو پیش خاله جون هستی و از این بابت خیالم راحته که بتونم به کارام برسم. کلی کلمات انگلیسی یاد گرفتی و خیلی با مزه ادا می کنی. الان اینها رو بلدی سیب ، کلاه، توپ، قرمز، آبی، سبز، چشم، گوش، دماغ، دست، لب، گربه، سگ، جوجه، ماشین ، بشین، پاشو، بوس بفرست، شب بخیر و خلاصه هر روز یک چیز جدید یاد میگیری . یک کتاب داستان داری یا بهتره بگم داشتی اخه پاره اش کردی بعد هم اومدی بهم گفتی مامان نادی شکست. اسمش نادی...
3 دی 1391

خبرهای این دو هفته

سلام گل گلم، برگ گلم، عشق مامان بعد از یک عالمه مدت باز اومدیم ما. اخه می دونید این وب لاگ خراب شده بود هرکاری می کردم نمی تونستم بیام تو. این مدت خیلی اتفاقات افتاده. اولش اینه که دیگه از اول مهر من قرار نیست برم مهد کودک. با اینکه مامان پروانه یک عالمه گشت تا یک مهد کودک خیلی عالی توی تهرانپارس پیدا کرد ولی یک اتفاق خوب افتاد. و اونم اینکه خاله رویا قراره بیاد از اول مهر منو نگهداره تا عید. اخه رهام من لوزه داره و دکتر گفته سرما براش بده واسه همینم ترجیح دادیم که خاله رویا پسرمون رو نگهداره. خدا کنه این گل پسر خیلی خاله رو اذیت نکنه. و پسر خوبی باشه. اینطوری مامان پروانه هم خیالش راحت تره و تازه اینکه نیاز نیست هر روز صبح زود از خواب بید...
3 دی 1391

بیا در آغوشم نازنینم

سلام فرشته آسمون و زمین من اول از همه اینکه عاشقتم و خیلی دوست دارم، بعد هم باید بگم که چرا دیر برات نوشتم و اینهمه طول کشید. یادته گفتم که پات یک کم با لوستر برید، خوب دیگه همون یک ذره بریدن همان و خوب نشدن و اوف شدن همان. شما هم که وای بر من اینقدر ناز و ادا داری که نگو و نپرس چند روز بعد از اون روز که پات برید  به باباجی گفتم بیا ببریم نشون دکتر بدیم این چرا خوب نمیشه و انگار داره گوشت اضافه می آره ، که همین طور هم شد و دکتر گفت یک کم دیگه صبر کنید بعد از یک هفته دیدم خوب که نمیشه هیچ بدتر هم میشه خلاصه دوشنبه هفته پیش 15 آبان بردیمت و آقای دکتر پاتو جراحی کرد و گوشتهای اضافه اش رو برید و بخیه زد و بعد هم روشو گچ گرفت که اقا رهام...
3 دی 1391

بدون عنوان

سلام رهام طلاییی قربونت برم من خیلی وقت بود برات ننوشته بودم نازنینم. اخه مامانی می دونی اینترنت اداره قطع بود و مامانی هم تو  خونه خیلی کار داشت وقت نکرد بیاد برات بنویسه. عوضش یک عالمه عکس های خوشگل ازت گرفتم یک روز که دیگه رهام جونم رو برده بودیم که دکتر دیگه نگاه کنه پسرم خوب شده یا نه بهش قول دادم چون خیلی خوب داروهاشو می خوره و همکاری می کنه ببریمش فروشگاه شهروند سوار ماشین ترولی که عشقته بشی. از وقتی هم که تو وب لاگ دوستت نگین جون دیدی که اون سوار شده که دیگه ما رو بیچاره کردی . منم بردمت دیگه مگه من چند تا پسر خوشگل و مهربون و ناز دارم         بعد هم فرداش بهت قول داده بودم ببرمت توی پاس...
3 دی 1391

جواب تست هوش مجله نبات کوچولو

1- گل= كودكي است سر شار از عاطفه 2- سينوسي3-سوسک: کودک وسواسی، ریزنگر و کمی احساسی است. 4- پروانه= احساسات و عواطف نيرومندي دارد زيبا5- اسباب بازي= هنوز به استقلال شخصيتي كامل نرسيده و شخصيتي وابسته دارد6- اسلحه: در ظاهر فردی قوی و متکی به خود است و لی در باطن کمی احساس ترس و نوعی دلهره در مواجهه در برخورد با دیگران دارد.7- درفكر درست كردن لباس براي خرس است8- نقاش =    به تشويق نياز دارد بايد او را در جمع بيشتر مورد تشويق و ستايش قرار دهيد9-هرچه که کودک خود را در پله ی بالاتری ببیند به این معنی است که حس جاه طلبی بیشتری دارد. فکر نکنید که این حس به خودی خود یک حس بد و منفی است. اتفاقا اگر این احساس هم در جهت مثبت تقوی...
3 دی 1391

آبنبات کوچولوی مامانی

از دست این مشکلات آقا رهام گل می دونی عزیز دلم دوباره مریض شدی و تب کردی. دیروز بردمت دکتر با بابایی و دوباره آنتی بیوتیک و شربت ولی هنوز تب داری. مامان فدات بشه دردت به دلم مامانی که باز مریض شدی.  گل نازم امروز قراره بریم بخیه پاتو باز کنیم. خدا کنه درد نداشته باشه. و زود زود خوب بشی. رهامم تو این دو هفته که پات اینطوری شده بود مامانی خیلی زحمت کشید . و زحمت نگهداری تو به گردن گرفت واقعا مدیونشم و می دونم که خیلی بهتر از من ازت نگهداری کرده چون خیلی با صبر و حوصله است. نمی دونم اگه این مادرها نباشن ما باید چیکار کنیم. نه به خاطر اینکه کمک حالمون باشن که مثلا بچه هامونو نگه بداریم منظورم از لحاظ بودن یه پشتیبان خوب واسه آدمه. ...
8 آذر 1391