عروسی دایی حسین در رامسر
سلام قشنگ مامانی پسر خوشگلم ما امروز از سفر برگشتیم ، خیلی عالی بود خیلی بهمون خوش گذشت. جای همه خالی بود هم عروسی خیلی خوب بود و هم هوای شمال. پسر خوشگلم هم که گل بود عوض یک پسر یک دسته گل یک پارچه آقا . اینقدر آقا بود که خاله رویا جونش میگفت من تا حالا رهام خیلی دوست داشتم اخه هم خوشگل و هم خواهر زادمه و نازه ولی حالا که تو سفر دیدمش می بینم این فرشته است من عاشقش شدم چقدر این پسر آقاست. توی راه که داشتیم می رفتیم از جاده هراز رفتیم تا اونجا که ساکت نشسته بودی و بیرون رو تماشا می کردی که یکهو خوابت برد و طبق معمول هم هی هرچی پیکان و وانت پیکان دیدی گفتی بابا و هر چی ماشین پلیس دیدی گفتی آ یعنی آمبولانس هی منم میگفتم نه ماما...
نویسنده :
مامان پروانه
10:12







